اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

314

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

كمر زده بودند ، در اين هنگام مردى بالاى بلندى با صداى بلند فرياد مىكرد : اى مهمانان خدا ، بياييد براى خوردن چاشت . و دو مرد نيز بر سر راه كسانى كه غذا خورده‌اند فرياد مىكردند : اى مهمانان خدا هر كس چاشت خورد بايد براى شام بازگردد . از يكى از دانشمندان يهود خبر يافته بودم كه پيامبر امى را در اين زمان بايد انتظار برد و براى آنكه بدانم نزد او چه خبر است گفتم : اى پيامبر خدا . پس گفت خاموش باش و گويا از اين سخن برافروخت . آنگاه به مردى كه پهلوى من بود گفتم اين كيست ؟ گفت : ابو نضله هاشم بن عبد مناف . پس بيرون رفتم و ميگفتم به خدا قسم بزرگوارى اين است نه بزرگوارى آل جفنه [ 1 ] . مطرود بن كعب خزاعى در سال قحطى و سختى بر مردى عبور كرد كه با دختران و همسرش در همسايگى بنى هاشم بود و ديد كه بار و بنه و فرزندان و زنش را برداشته و بيرون رفته است و كسى او را جاى نمىدهد ، پس مطرود گفت : يا ايها الرجل المحول رحله هلا نزلت بال عبد مناف هبلتك امك لو نزلت بدارهم ضمنوك من جوع و من اقراف عمرو العلى هشم الثريد لقومه و رجال مكه مسنتون عجاف نسبوا اليه الرحلتين كليهما عند الشتاء و رحلة الاصياف الآخذون العهد فى آفاقها و الراحلون لرحلة الايلاف [ 2 ]

--> [ 1 ] آل جفنه يعنى پادشاهان غسانى شام . [ 2 ] ( تاريخ طبرى ج 2 ص 12 ، سيره ابن هشام ج 1 ص 147 و 192 ) شعر آخر به هاشم و برادرانش عبد شمس و نوفل و مطلب نظر دارد . ابن هشام بجاى : هلا نزلت بال : هلا سالت عن آل : ضمنوك من جوع : ضمنوك من جرم . و رجال مكه : قوم بمكة . نسبوا الخ : سنت اليه الرحلتان كلاهما سفر الشتاء و رحلة الايلاف . ابن اسحاق دو شعر سوم و چهارم را در ترجمه هاشم به شاعرى مجهول از قريش يا از بعضى عرب نسبت داده و در جاى ديگر دو شعر اول و دوم را با چهار شعر ديگر به مطرود نسبت مىدهد كه در مرثيه عبد المطلب گفته است .